سيد جلال الدين آشتيانى

22

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

گرديدم و حدود ( 5 ) پنج ماه با تب دست « 1 » و پنجه نرم مىكردم . حدود 350 صفحه از شرح بىنظير مؤيّد الدين جندى را چاپ كردم و در اين اثنا چاپ مشارق الدرارى شرح بر تائيه امام عارف ابن فارض مصرى نيز باتمام رسيد كه نگارنده ناخوش و بسترى شدم و دوست قديمى حقير دانشمند بزرگوار دكتر ابراهيمى استاد دانشگاه طهران بقيهء شرح جندى را تصحيح و مقدمه‌اى بر آن نوشت و به حمد اللّه اين كتاب عظيم در دسترس اهل ذوق قرار گرفت . فعلا مقدمات چاپ شرح محقّقانه ملا عبد الرزاق كاشانى و شرح فصوص قيصرى را دارم بتدريج فراهم مىآورم . حقير حواشى مفصّل از آقا على مدرس و تلميذ عظيم الشأن او آقا ميرزا هاشم رشتى

--> ( 1 ) . انواع و اقسام تجزيه معلوم نشد دو عشر يا سه عشر تب ناشى از چيست . بعد از مدتى يكى از دوستان گفت بايد فورا مىرفتى خارج براى معالجه و باور كن كه به ندرت يك تجزيه صحيح قابل اعتماد در اين شهر انجام بگيرد . القصّه بعد از پنج ماه ، تب رفت ، ولى عوارض ناشى از آن حقير را به مدت 5 سال بسترى و از كثرت ضعف از اطاق خارج نشدم بالاخره دوست عزيزم طبيب و جرّاح نامدار ايران جناب دكتر مرتضى علائى هم ولايتى عزيز كه همه قبيلهء وى عالمان دين بودند ، به معالجه و مداواى حقير پرداخت و از عنايات خاصهء حق تعالى و استمداد از مقام حضرت ختمى ولايت على بن موسى هشتمين قطب از اقطاب عالم امكان عليه السلام ، سلامت خود را باز يافتم و كارهاى خود را دنبال نمودم و نعم ما قال العارف الربانى : « پيوند عمر بسته به موئيست هوش دار » در احوال حكيم صفاى اصفهانى از تلاميذ با ذوق آقا محمد رضا قمشه‌اى نوشته‌اند كه گاهى كه اشعار و قصائدى كه در مدح حضرت رضا ، صلوات اللّه ، مىسرود ، وارد مسجد گوهرشاد خاتون مىشد و كنار ايوان مقصوره مقابل ضريح مقدّس مىايستاد و عباى خود را بدوش مىانداخت ( چون رسم حكيم اين بود كه عباى خود را جمع مىكرد و زيربغل خود قرار مىداد ) و دست خود را از آستين عبا بيرون آورده و به قصد تعظيم دو دست خود را روى سينه خود قرار مىداد و اشعار خود را با چشمان گريان قرائت كرده و به منزل خود مراجعت مىنمود . برادر كوچك حكيم ، ميرزا على محمد اصفهانى از اعاظم تلاميذ آقا محمد رضاست كه بر فتوحات مكيّه حواشى مفصّل نوشته است . استاد حقير از آقا ميرزا ابراهيم زنجانى حكمى رياضىدان و حكيم ماهر ، نقل مىنمود كه وقتى آقا محمد رضا با شور و حال خاصّ خود مسائل عرفانى را تقرير مىنمود ، حكيم صفا به حالت غشوه و هيمان مىافتاد دو بيت از مديحه وى را از باب تيمّن نقل مىكنم : ولى اللّه من آن هشتم اقطاب وجود * كه فضاى حرمش منزل احسان منست من صفاهانيم امّا بخراسان ويم * عقل حيران من و كار خراسان منست حكيم صفا را مرحوم آقا محمد رضا ، ميرزا صفا خطاب مىكرده است . در آخر ديوان اشعار خود باسم سؤال عالىترين مباحث ولايت را عنوان نموده و خود بشرح و بسط آن مطالب به صورت شعر و حلّ دقايق آن در قالب نظم پرداخته است .